زندگی رسم خوشايندی است....

....زندگی رسم خوشايندی است .... زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ .... پرشی دارد اندازه ی عشق .... زندگی چيزی نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود
جمعه ٥ شهریور ،۱۳۸٩
مولانا جلال الدین رومی بلخی

نه مرادم نه مریدم

نه پیامم نه کلامم
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بَرده دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستاده پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...

گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را

 

آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفه چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکه هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعه پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....

 

نرگس
 


پنجشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٩
من فقط تو رو می خوام خدا....

خدایا....

گمراهی مردمان را به هدایت ،

زشتی های دنیا را به زیبایی ،

نفرت من از ایران را به عشق تبدیل کن.

+ یه ذره دقت ،یه ذره پول بیشتر ،یه مقدار انرژی ،یه ذره برکت به زمان ،سلامتی و هر چی خیره واسم .... تنها چیزیه که می خوام!!!

با آرزوی بهترین ها .... نرگس

نرگس
 


جمعه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٩
چون رود جاری باش . پائولو کوئیلو . آرش حجازی . انتشارات کاروان

سلام....

خداوندا از شک های ما مراقبت کن .... زیرا شک شیوه ای برای نیایش است....

خداوندا از تصمیم های ما مراقبت کن .... زیرا که تصمیم شیوه ای برای نیایش است....

خداوندا از اعمال ما مراقبت کن .... زیرا عمل شیوه ای برای نیایش است....

خداوندا از رؤیاهای ما مراقبت کن .... چرا که رؤیا داشتن شیوه ای برای نیایش است....

خداوندا همواره به ما شیفتگی بخش .... زیرا شیفتگی شیوه ای برای نیایش است....

پروردگارا از زندگی ما مراقبت کن ....زیرا زندگی یگانه راهی است که برای تجلی معجزه تو داریم .... همراهی ات را همواره ارزانی ما کن و همراهی کن مردانی و زنانی را که شک دارند ،عمل می کنند ،رؤیا می بینند ،شیفته اند و زندگی می کنند ، به گونه ای که انگار هرروزشان سراسر وقف جلال توست.

آمین....

نرگس
 


چهارشنبه ٦ آبان ،۱۳۸۸
....اونجا چه خبره؟!

زمان گذشت ....

بچگی کنار رفت....

خاطره ها کمرنگ شد....

(تصویرها محو و صداها اروم تر)

عادت ها تغییر کرد....

اما....

دلتنگی بیشتر.

نرگس
 


پنجشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸۸
چه دختر گلی!

سلام....

کاش یک گیاه بودم....

خالی از هرگونه احساس....

ولی....

سرخوش از زندگی....

نرگس
 


شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸۸
ایران من....

متأسفم....

نرگس
 


یکشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸۸
خیال پوشالی

سلام....

ادعا می کنیم خواستار پیشرفتیم ....حامی مردی هستیم که درجا زدنش افتخارش است.

ادعا می کنیم طالب صلحیم ....حامی مردی هستیم که به دنبال جنگ وجنجال است.

ادعا می کنیم ایرانی هستیم ....حامی مردی هستیم که ایران را به فنا می دهد.

ادعا می کنیم مسلمانیم ....حامی مردی هستیم که از آبروی مؤمنی میگذرد تا به هدفش برسد.

ادعا می کنیم که طرفدار تواضعیم ....حامی مردی هستیم که لحن تحقیر ،لحن همیشگی اوست.

ادعا می کنیم تحمل ریا نداریم ....حامی مردی هستیم که تواضعش ،مسلمانی اش ،زندگی اش خالصانه نیست و هر چه هست فقط در کلام اوست.

 

واقعا یک نفر چقدر میتونه کوته فکر و سطحی نگر باشه که فقط شجاعت بچگانه ظاهری به چشمش بیاد و آبرویی که از ایران رفته ،مرزهایی که شکسته ،ابهت هایی که فروریخته به نظرش بی اهمیت باشه. دوستتون دارم ،ولی تحمل این طرزفکر بی فکرتون رو ندارم.

من افتخار ایرانی شیعه رو از دست دادم ،چون جایی زندگی می کنم و حب وطنی رو دارم که مهد دزدان بوده و تلاش بزرگانش فقط و فقط خواسته های بولهوسانه ی خودشون بوده .

نمی بخشمت چون بخشی ازهویت من رو له کردی ....هرگز نمی بخشمت.

نرگس
 


سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸۸
?

سلام ،

مدتیه نمی نویسم.... شعر نمی خونم.... نقاشی نمی کشم.... وقت برای مطالعه نمیذارم... اینترنت نمیام.... کلاسایی که دوست دارم نمیرم....

اووووووووووووه.... اینقده از زندگیم جا موندم که حتی از فکر کردن به از الان به بعدش هم می ترسم ،که چی؟! که نکنه همین جور به پوچی بگذره یا انتخاب بعدی هم انتخاب اشتباهی باشه.

کار و درآمد خوبه.... داشتن یه سرگرمی عالیه.... ولی وقتی برنامه ای برای پولت نداشته باشی (درواقع وقتی نداشته باشی که براش برنامه ریزی کنی) یا اونقدر سرگرم بشی که دیگه داغ کنی.... نمی دونم.... بازم میشه بهش گفت یه موقعیت خوب که باید مواظب بود از دست ندیش.

مدتیه دارم درجا میزنم.... همون نرگس (البته سردرگم با یه دنیای نیمه فروریخته)....

حتی غر زدنم برام بی معنی شده!

نرگس
 


چهارشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٧
سلام...حال همه ما خوب است

سلام ؛ حال همه ما خوب است ٬ ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ٬ که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند . با این  همه عمری اگر باقی بود طوری از کنار زندگی می گذرم که نه  زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل نا ماندگار بی درمان .

 تا یادم نرفته است بنویسم ٬ حوالی خوابهای ما ٬ سال پر بارانی بود. می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است٬ اما تو لااقل ٬ حتی هر وحله ٬ گاهی ٬ هر از گاهی ببین انعکاس تبسم رویا ٬ شبیه شمایل شقایق نیست ؟

 راستی خبرت بدهم ٬! خواب دیده ام خانه ای خریده ام ٬ بی پرده ٬ بی پنجره ٬ بی در ٬ بی دیوار ٬

هی بخند ! بی پرده بگویمت. چیزی نمانده است. من چهل ساله خواهم شد . فردا را به فال نیک خواهم گرفت ... دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما می گذرد ٬

باد٬ بوی نامه های کَسان من می دهد ...

 یادت می آید رفته بودی خبر  از آرامش آسمان بیاوری؟

 نه ریراجان !

نامه ام باید کوتاه باشد٬

ساده باشد ٬ بی حرفی از ابهام و آینه ٬

از نو برایت می نویسم :

حال همه ما خوب است ؛ اما

تو باور مکن!

( سید علی صالحی ) ...... دانلود دکلمه شعر با صدای خسرو شکیبایی

نرگس
 


یکشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٦
آدم بزرگان

غرق در دنیای کودکانه ات بودی که شنیدی: آدم بزرگ که میشه ،مشکلاتش هم بزرگ میشه....و تو با همین فکر بزرگ شدی.... بزرگ شدی و قد کشیدی و کوهی از مشکلات رو روبروت داشتی....اما حضور خدا رو پررنگ تر از هرچیز در قلبت احساس کردی ....و فهمیدی که بخشی از روح خدایی در تو دمیده شده و تو انسانی....و حالا....میدونی که روح تو ابدی است....روح تو نه با مشکلات تکه تکه میشه و نه با اشک خیس میشه و نا با خشم آتش میگیره و نه با غرور خشک میشه....و تو با همین فکر بزرگ و بزرگتر میشی تا در ابد با خدا روبرو بشی....تو بزرگ میشی نه با بزرگ شدن مشکلات که با بزرگ شدن قلبت....تو میدونی که باید اونقدر بزرگ بشی که بزرگی خدا رو درک کنی ....تا تاب درک بزرگی خدا رو داشته باشی....و تو همواره خوشحالی چرا که امیدواری همواره به خدا نزدیکتر میشی.
نرگس
 


چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦
دل من گرفته از غم،اما....

سلام....

حرفی برای گفتن نیست ،اما....

بیشتر از یک ماه از امسال گذشته ،خیلی گذشته ها....خیلی اتفاقات پیش اومده....خیلی حرفا زده شده....خیلی خیلی خیلی....اما خب ،چی بگم!

خیلی وقتا پیش میاد که خیلی چیزا تو دلت هست که گفتنی نیست....گفتنش بی فایده است....میفهمی؟! لازم نیست که بگی....با خود خودتم.

نرگس
 


پنجشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٦
بهارتان مبارک

عطر نرگس....رقص باد....نغمه ی شوق پرستوهای شاد....نرم نرمک می رسد اینک بهار....

ای دریغ از ما اگر کمی نگیریم از بهار!

نرگس
 


دوشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٥
حالا!

در هر قدم گذشته حرفی است برای گفتن....

ولی....

در هر قدم آینده هزار حرف....

نرگس
 


جمعه ٢٢ دی ،۱۳۸٥
همين است که هست!

سلام....
طبق تعریف ،انرژی توانایی انجام کاره....

طبق قانون ،انرژی از بین نمیره ،فقط از نوعی به نوع دیگه تبدیل میشه....

من اینجا زندگی میکنم ،اینجا در دنیای خودم....
انرژی دیگران از اطراف وارد دنیای من میشه و انرژی من خارج میشه....
انرژی کار انجام میده.... کار من زندگی کردن منه....انرژی دریافتی و وجودی من روی زندگی من تاثیر میذاره....زندگی من بر پایه اعتقادات و عقاید منه....اعتقادات و عقاید من تحت تاثیر انرژی خودم و دیگران قرار میگیره....

انسان موجود متفکره....انسان این توانایی رو داره که انرژی رو کنترل کنه....

من انسانم....انرژی من ،انرژی وجودی و دریافتی منه....من میتونم بر خودم و تاثیر دیگران بر خودم مسلط باشم....همه چیز تحت کنترل منه....اینجا، دنیای من ،تحت حکومت منه.

زندگی ات هرطوری که هست ....همینه که هست....خودت خواستی!

نرگس
 


یکشنبه ۳ دی ،۱۳۸٥
خداوند انتقام نيست ،عشق است.

سلام....

دغدغه های فکری هر کسی فقط برای خودشه .چرا گاهی ازشون حرف میزنه؟ نمیدونم!
انگار که دغدغه های جدید من خالیند....ترس ،آرزو ،احترام متقابل....خب ،همین!

چرا اینا اینقدر عجیبن واسم؟ نمیدونم!

ترس و خیال....آرزو و رؤیا....احترام و کشک....هیچ و پوچ....

....و چه خالی میرفت....

چطور میشود که به خاطرهیچ ، ذهن آدمی اینگونه درهم و افکار پریشان میشود؟ نمی دانیم!

نرگس
 


دوشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٥
گاهی....گاه بگاهی....

سلام....

گاهی کاری که میکنی فقط واسه اینه که بدونی هستی....

گاهی چون هستی و میخوای که باشی کاری رو انجام میدی....

گاهی کاری که میکنی به دلت میشینه....

گاهی دلت میخواد کاری رو انجام بدی....

گاهی کلمات رو کنار هم میچینی که حرفت رو بزنی....

گاهی کلمات رو پشت هم ردیف میکنی که حرفی زده باشی....

به هر حال دیر یا زود خسته میشی. 

 

نرگس
 


یکشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٥
چه قشنگه لب خندون....

سلام....

نمی دانم پس از مرگم چه خواهم شد....نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت....ولی بسیار مشتاقم از خاک گلویم سوتکی سازد....گلویم سوتکی باشد بدست کودکی مشتاق و بازیگوش....و او یکدم وبا نیروی پی در پی دم گرم خودش را در گلویم بفشارد....بدینسان بشکند در من سکوت مرگبارم.

نرگس
 


شنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٥
قدر

سلام....

میگن: قدرومنزلتت خیلی پیش خدا بالاست که تو شبای قدر توفیق شرکت تو مراسم احیا رو پیدا کردی.

میگن: شب نوزدهم ، یه جورایی شب رقم خوردن تقدیرته....باید خواسته های خودتو به خدا بگی....  شب بیست و یکم ، شب ثبت خواست خداست برای تو....  شب بیست وسوم ، شب تقدیر توئه....تا ته سال دیگه برنامه ات ردیف میشه و امضا میشه.

 

میگن: یادت نره توفیق دعا کردن رو واسه همه مسلمونا بخوای.... میگن: این شبا واسه خودت خیلی دعا کن....آخه واسه یک سال آیندته ، شایدم واسه روز قیامتت دعا میکنی....آخه عمر دست خداست ، هر چند که میتونی واسه اینم درخواست کنی....

 

میگن: واسه اینکه بتونی تو تقدیرت دست ببری ، باید از این زمین بیرون بری....میگن: باند پرواز از زمین خاکی  به آسمون خدایی ، سرزمین کربلاست....اونجاست که اگه دلت کنده بشه ، آسمونی تحویلت داده میشه....

 

خیلی حرفا واسه این شب ها هست....خلاصش اینه که باید قدر شبهای قدر رو دونست.

 

میگما: التماس دعا....

 

نرگس
 


دوشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٥
درد دل

سلام....

دست گذاشتم روی دلم....دلم گرفته بود

رفتم تو حیاط ، نشستم لب حوض....اما حوض خالی بود

چشم دوختم به گلهای باغچه....گلها پژمرده بود

نگاه کردم به آسمون....آسمونم گرفته بود

پا گذاشتم تو خیابون....همه راهها بسته بود

رهگذری آشنا دیدم....اونم دیگه بریده بود

چشمم افتاد به قاصدک....قاصدکی که خسته بود

رو کردم به خدا ، گفتم : غم در دل تنگ من از آنست که نیست ، یک دوست که با او غم دل بتوان گفت....ته قصه همین جا بود!

نرگس
 


جمعه ۱٤ مهر ،۱۳۸٥
اصلا حواسم نبود!

سلام....

 

یادم نیست از کی این اصطلاحات رایج شد: وقتی حرف میزنی شعار نده....اینا همش کلیشه ای شده دیگه....حرف خودتو بزن ،حرف دیگرونو چیکار داری....

 

اصلا حواسمون نبود وقتی ارزشهامون رو کلیشه کردن و گذاشتنشون کنار....

الانم حواسمون نیست که ضد ارزشها رو کلیشه کردن و دارن میارنشون وسط....

 

نمی دونم کوچولو بودیم دلمون پاک تر بود که ماه رمضون قشنگتر بود یا جایی که زندگی میکردیم با الان فرق داشت؟!

 

چرا حواسمون به خدا نیست که اون بالا و همه جا هست؟!

چرا حواسمون به قرآن نیست که خدا برای ما وهمه فرستاده تا هدایت شیم؟!

چرا حواسمون به نمازمون نیست که فقط برای رفع تکلیف نیست؟!

چرا حواسمون به روزه مون نیست که فقط نخوردن نیست؟!

چرا حواسمون به خودمون نیست که اشرف مخلوقاتیم؟!

چرا حواسمون به خدا نیست که اون بالاها منتظر ماست که در راه کمال قدم برداریم و نزدیکش بریم؟!

 

ما حواسمون کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سرمون رو کردیم زیر برف وفکر میکنیم یا امیدواریم که خدا از ما راضیه!

یعنی واقعا کبک میتونه اشرف مخلوقات باشه؟!

 

راستی احسان، مرسی....یادآوری خوبی بود.

نرگس
 


[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]



خانه
آرشيو
پست الكترونيك




ياهو مسنجر




خانه دوست

معجون
دختر بابايى
پسر بارانى
حكايت نامه
دانلود آهنگ
آسمان صاف
آخرين امپراطور
مرا به خاطر بسپار
يادداشتهاى يك ديوانه